ازدور می بوسمت




آخر ترانه هامی نقطه عطف خیال
توی ذهن من نشستی از گذشته تا به حال

با یه بوسه دزدیدن از سر بی قید هوس
تو شدی دلیل بودن شاید هم یه هم نفس

نه هنوز زوده برام بهت بگم دوست دارم
نکنه جابزنم باز دوباره کم بیارم

گفتن دوست دارم سخته برام عزیزکم
ولی با نگاه به چشمات نمیتونم که نگم

......



همین خوب است
بیا دیگر از ترانه هایمان به وجود هم پیام بفرستیم
بیا تا کنار آنچه سهم دریا بود
شبی ، آتش روشن کنیم و بی ریا اردو بزنیم
بمانیم تا صبح
تا اولین طلیعه خورشید فردا
وصبح وقتی از خواب دوشین به فردا رسیدیم
بی ریا به هم بگوییم ((سلام))
همین خوب است

عجب اینکه...


عجب اینکه هبوط وقتیست که گمان صعود داری
ببین چگونه هرکسی به شاخه ای آویخته تا لحظه ای بیشتر سطح آب را ببیند

گم شدم توی دوراهی،اینهمه فکرای خام
 دیگه هیچ راهی نمونده که به راه تو بیام

میرسم به هیچ وهیچ،زل میزنم تو چشم ماه
دوباره گیج وگمم بین هزارتاکوره راه

این همون راهی نبود که من واسش راه افتادم
که ازش حرف میزدم هی به خودم وعده دادم

خواب میخوام یه خواب ناب یه خواب ناز و بی سحر
دوست دارم منظره باشم نه فقط نظاره گر

اینهمه نوشته ها رو تو کتابا می خونم
هی می خوام کار خودم رو به خودم بفهمونم

حالاچه کنم با .....